هفت مُهر

بره مُهر اول رو می‌شکنه. یکی از موجودات زنده مثل رعد فریاد می‌زنه. بیا. اسب سفیدی ناگهان ظاهر می‌شه. سوارکارش کمان رو محکم گرفته. کسی تاجی بر سرش می‌ذاره. بیرون می‌تازه تا پیروز بشه و دست از پیروز شدن برنمی‌داره.

بره مُهر دوم رو می‌شکنه. یه موجود زنده فریاد می‌زنه. بیا. اسب سرخی به جلو حمله می‌کنه، سرخ تیره مثل خون. سوارکارش شمشیر بزرگی در دست داره. قدرت داره صلح رو از زمین بدزده. مردم بر هم می‌تازن و همدیگه رو می‌کشن.

بره مُهر سوم رو می‌شکنه. اسب سیاهی بیرون می‌آد. سوارکارش ترازویی در دست داره. صدایی از میان موجودات زنده بلند می‌شه. یه مشت کوچک گندم به اندازه دستمزد یه روز کامله. سه مشت کوچک جو هم همون‌قدره. ولی به روغن و شراب دست نزنین.

Rev 6:1