نخستین نبردها و دبوره
فرشتهی یهوه از جِلجال به بُخیم میاد. صداش سراسر جَمعیت رَعد میکنه. من شما رو از مصر بیرون آوردم! بهتون قول دادم! ولی شما محرابهاشون رو خراب نکردین! حالا اون مردم میمونن، و خداهاشون مثل تور شما رو میگیرن. مردم این رو میشنون و انقدر بلند گریه میکنن که اون جا رو بُخیم صدا میزنن، مکانِ گریه.
بعد از مُردنِ نسل یوشَع، اسرائیل از یهوه برمیگرده. به بعلها تعظیم میکنن و عَشتاروتها رو عبادت میکنن، خدایان مردمِ اطراف. دیگه به یهوه گوش نمیدن. توی بتخونههای محلی زانو میزنن و اونجا هدایا میسوزونن. یهوه همهاش رو میبینه، و خشمش شعله میکشه چون ترکش کردن.
اسرائیل خدایان دیگه رو عبادت میکنه، پس یهوه میذاره غارتگرها بیان. دشمنها مثل گرگ یورش میآرن، حیوونها و غذا رو میدُزدن. وقتی اسرائیل سعی میکنه برگرده بجنگه، میبازه. دوباره و دوباره غارتگرها سراسر سرزمین رو جارو میکنن. اسرائیل نمیتونه متوقفشون کنه. مردم آروم ندارن.
Judg 2:1