فراخوان برای بازگشت

یهوه به یونس می‌گه برو نینوا، شهر بزرگی که خیلی دوره. ولی یونس نمی‌خواد بره. فرار می‌کنه به طرف دیگه! یه کشتی پیدا می‌کنه که تا جایی که می‌تونه از نینوا دوره. پول می‌ده، سوار می‌شه و پایین می‌ره قایم بشه.

توی دریای باز یهوه یه طوفان وحشی می‌فرسته. کشتی تکون می‌خوره و کج می‌شه. امواج از دو طرف می‌کوبند توش. ملوان‌ها جیغ می‌زنند و جعبه‌ها رو می‌ندازند توی آب که کشتی سبک‌تر بشه. ولی یونس پایین محکم خوابیده! تکونش می‌دن بیدارش کنند و می‌فهمند داره از یهوه فرار می‌کنه!

یونس به ملوان‌ها می‌گه منو بندازید توی دریا. می‌گه طوفان متوقف می‌شه. نمی‌خوان این کار رو بکنند! ولی امواج بزرگتر و بزرگتر می‌شن. بالاخره یونس رو بلند می‌کنند و از پهلو می‌ندازندش. لحظه‌ای که به آب می‌خوره طوفان متوقف می‌شه. دریا صاف و ساکت می‌شه.

Jonah 1:1