عیسی در کفرناحوم
عیسی و دوستان جدیدش با هم وارد کفرناحوم شدند. آنها به خانه پطرس رفتند، یک خانه کوچک نزدیک آب. بوی دریا از پنجرهها به داخل میآمد. این مکان کوچک پایگاه اصلی آنها شد. اینجا آنها غذا میخوردند، استراحت میکردند و تا پاسی از شب صحبت میکردند.
در داخل خانه، مادر زن پطرس در تب میسوخت. عیسی به دست او دست زد. تب او را رها کرد. درست به همین سادگی. او پرید و شروع به درست کردن غذا برای همه کرد. خورشید غروب کرد. آنها با هم نشستند و غذا خوردند. و آن خانه کوچک پر از صدای خنده شد.
شب فرا رسید و مردم شروع به آمدن به در خانه کردند. آنها دوستان و خانوادهای را که توسط ارواح شیطانی صدمه میدیدند آوردند. بعضی از ارواح وقتی عیسی را دیدند جیغ کشیدند. او به آنها گفت ساکت شوند. او آنها را یکی یکی به زور بیرون کرد. تک تک آنها رفتند.
Mk 1:29; Lk 4:38