Genesis 46

1 اسرائیل تمام دارایی‌اش را جمع کرد. او به راه افتاد. او در بئرشبع توقف کرد. در آنجا حیواناتی را کشت و به خدای پدرش اسحاق تقدیم کرد.

5 یعقوب از بئرشبع حرکت کرد. پسرانش او را سوار گاری‌هایی کردند که فرعون فرستاده بود. آنها بچه‌های کوچک و زن‌هایشان را هم سوار کردند.

28 یعقوب یهودا را جلوتر فرستاد تا یوسف را پیدا کند. یهودا باید راه جوشن را به آنها نشان می‌داد. سپس تمام خانواده به جوشن رسیدند.

29 یوسف ارابه خود را آماده کرد. او با سرعت رفت تا با پدرش اسرائیل در جوشن دیدار کند! یوسف به محض اینکه او را دید، دست‌هایش را دور گردن پدرش انداخت. او برای مدت خیلی طولانی گریه کرد و گریه کرد.

31 یوسف به برادرانش و تمام اعضای خانه پدرش گفت: «من می‌روم تا فرعون را ببینم. به او خواهم گفت که شما از کنعان آمدید تا با من باشید.»