Genesis 30
24 اسم او را یوسف گذاشت. بعد با تمام وجود دعا کرد: «یهوه، یک پسر دیگر به من بده.»
25 یوسف به دنیا آمد. یعقوب مستقیم پیش لابان رفت. «بگذار بروم. باید به خاک خودم برگردم. به خانهام.»
35 اما همان روز، لابان کار حیلهگرانهای کرد. او همه بزهای راهراه و لکهدار را جدا کرد. همه آنهایی را که کمی سفیدی داشتند برداشت. همه گوسفندهای تیره را گرفت. تکتک آنها را. آنها را به پسرانش داد.
37 یعقوب شاخههایی از درختان برید. او نوارهایی از پوستشان را کند. خطهای سفید روی چوب زیر آن پیدا شد.
43 حیوانات یعقوب به گلههای عظیمی تبدیل شدند. او ثروتمند شد. خیلی خیلی ثروتمند. او خدمتکارانی خرید تا برایش کار کنند. شتر خرید. الاغ خرید.