Genesis 28
1 اسحاق یعقوب را صدا زد. او را برکت داد. بعد دستوری داد. «با زن کنعانی ازدواج نکن.»
10 یعقوب بئرشبع را ترک کرد. پیادهروی طولانی به سمت حران را شروع کرد.
12 خوابی دید. پلههایی را دید که از روی خاک تا خود آسمان بالا میرفتند. فرشتهها بالا و پایین میرفتند.
16 یعقوب با سرعت بیدار شد. «یهوه اینجاست! او در این مکان بود و من نمیدانستم!»