شریعت و خیمه

موسی کلمات یهوه رو به اردوگاه برمی‌گردونه. هر نفر یک چیز می‌گه: "اون چیزی که یهوه می‌گه انجام می‌دیم!" موسی بهشون می‌گه شسته بشید و آماده بشید. سه روز. خطی کف کوه سینا می‌کشه. هیچ‌کس نباید ازش رد بشه. منتظر بمونید. تماشا کنید.

روز سوم. رعد روی کوه می‌کوبه! آتیش سفید به سنگ‌ها می‌خوره! دود غلیظ مثل یک دیوار بلند می‌شه. صدای شیپور بلندتر و بلندتر می‌شه تا زمین زیر پاهاشون می‌لرزه. همه می‌افتند. بعد یهوه از آتیش صحبت می‌کنه. خدای دیگه‌ای نه. بت نه. شبات رو نگه دار. کشتن نه. دزدی نه. دروغ گفتن نه.

مردم از صدای یهوه می‌لرزند. نمی‌تونند بایستند. از موسی التماس می‌کنند، "تو برای ما باهاش صحبت کن! اگه صداش رو بشنویم، می‌میریم!" موسی بهشون می‌گه نترسید. ولی عقب می‌کشند، چشمها گشاد. می‌خوان موسی تنهایی بالا بره.

Ex 19:3