اصلاحات عزرا ۱

زکریا یه روز هنوز دور دید. آب زندگی از اورشلیم تو دو جریان بیرون می‌ریخت. یکی به شرق جاری می‌شد. یکی به غرب. تابستون و زمستون، آب هیچ‌وقت متوقف نمی‌شد. و یهوه پادشاه تمام زمین می‌شد. بعد از اون همه درد و تبعید، آب تازه از شهری که یهوه دوست داشت هجوم می‌آورد بیرون.

یهودی‌های زیادی هیچ‌وقت به یهودا برنگشتند. سراسر سرزمین‌های ایران پراکنده موندند. کار کردند. خانواده بزرگ کردند. سعی کردند شبات رو دور از خونه نگه دارند. یه دستور از پادشاه می‌تونست همه چی رو تو یه روز عوض کنه. داستان استر نشون می‌ده چقدر سریع اون تغییر می‌تونست بیاد.

تو شهر بزرگ شوش، مردان پادشاه زنان جوون رو از هر قسمت سرزمین جمع کردند. نگهبانان استر رو به کاخ آوردند و با همه بقیه گذاشتند. پسرعمویش مُردخای یه چیز قبل از رفتن بهش گفت. «به هیچ‌کس نگو یهودی هستی.» پس استر رازش رو نگه داشت و تو اون دیوارهای کاخ منتظر موند.

Zech 14:8