Genesis 35

1 خدا به یعقوب حرف زد. «بلند شو. برو بیت‌ایل. اون‌جا زندگی کن. یک قربانگاه برای من بساز. من خدایی هستم که وقتی از عیسو فرار کردی پیشت اومدم.»

16 از بیت‌ایل راه افتادند. داشتند به افراته نزدیک می‌شدند. راحیل شروع کرد بچه‌اش را به دنیا بیاره. درد بد بود. خیلی بد.

21 اسرائیل حرکت کرد. چادرش را بعد از برج عدر بر پا کرد.

22 وقتی اسرائیل اون‌جا زندگی می‌کرد، رئوبین کار وحشتناکی کرد. با بلهه خوابید. او زن پدرش بود. اسرائیل شنید رئوبین چه کرد. یعقوب دوازده پسر داشت.

23 لیه شش تا بهش داد. رئوبین. شمعون. لاوی. یهودا. یساکار. زبولون.