Genesis 24

1 ابراهیم خیلی پیر شده بود. سال‌های زیادی زندگی کرده بود. یهوه اون را از هر جهت برکت داده بود.

10 خدمتکار ده تا از بهترین شترا را برداشت. با هدیه‌های خوب از ثروت ابراهیم بارشون کرد. بعد برای سفر طولانی به سرزمین دور، به شهری که ناحور توش زندگی می‌کرد، راه افتاد.

62 اسحاق اون موقع دور جنوب زندگی می‌کرد. از جایی به اسم بئر لحی رویی برگشته بود.

66 خدمتکار تک تک چیزها رو به اسحاق گفت. همه چیزی که اتفاق افتاده بود. از اول تا آخر.