Genesis 22
1 بعد از اینها، خدا ابراهیم را امتحان کرد. «ابراهیم!» خدا صدا زد. «اینجام،» ابراهیم جواب داد.
4 سه روز راه رفتن. ابراهیم نگاه کرد بالا. دور، تپه را دید.
9 به جایی که خدا گفته بود رسیدن. ابراهیم قربانگاه ساخت، سنگ به سنگ. هیزم را رویش گذاشت. دستهاش میلرزید وقتی اسحاق را بست. پسرش را روی قربانگاه، روی هیزم، بلند کرد.
11 «ابراهیم! ابراهیم!» صدایی از آسمان. فرشته یهوه. ابراهیم یخ کرد. «اینجام.»
13 ابراهیم نگاه کرد بالا. قوچی! توی شاخههای خاردار گیر کرده بود با شاخهاش. ابراهیم رفت، قوچ را گرفت، و به خدا داد. حیوون به جای پسرش مرد.