Genesis 21

1 یهوه اومد پیش ساره دقیقاً مثل قولی که داده بود. دقیقاً همون کاری که گفته بود انجام داد.

4 وقتی اسحاق هشت روزه شد، ابراهیم پوستش رو برید همونطور که خدا بهش گفته بود.

8 اسحاق بزرگتر و قوی‌تر شد. اون روز رسید که ساره دیگه از بدنش بهش شیر نداد. ابراهیم یه جشن بزرگ گرفت. همه خوردن و خندیدن.

9 ولی ساره دید پسر هاجر داره مسخره اسحاق می‌کنه. اون پسر از مصر. دیدش که بچه‌اش رو دست می‌نداخت.

11 قلب ابراهیم شکست. پسر اون زن کنیز هم بچه خودش بود.