Genesis 50
4 وقتی گریه تمام شد، یوسف پیش مردانی رفت که به فرعون خدمت میکردند. «اگر من برای شما ارزشی دارم، پیامی از طرف من به فرعون ببرید.»
10 آنها به جایی به نام اطاد رسیدند. آن طرف رود اردن. آنجا آنها با صدای بلند و گریههای عمیق و جگرسوز گریه کردند. یوسف هفت روز تمام برای پدرش گریه کرد.
12 پسران یعقوب هر کاری که او گفته بود را انجام دادند.
15 پدرشان مرده بود. ترس مثل یک سایه روی برادران یوسف افتاد. «چه میشود اگر یوسف منتظر بوده است؟ چه میشود اگر او بالاخره به خاطر تمام کارهایی که با او کردیم از ما انتقام بگیرد؟»
24 یوسف برادرانش را نزدیک خواند. «وقت من در حال تمام شدن است. اما خدا شما را به یاد میآورد! او خواهد آمد! او شما را از این سرزمین بیرون خواهد برد و به خانهای خواهد برد، به سرزمینی که به ابراهیم، اسحاق و یعقوب قول داده بود!»