Genesis 12
1 یهوه با ابرام گپ زد. «برخیز! برو! از سرزمین خود. از خانواده خود. از خانه پدر خود. از همه چیز دور شو. به سرزمینی برو که من به تو نشان خواهم داد.»
2 «من تو را به یک ملت بزرگ تبدیل خواهم کرد. من تو را با چیزهای خوب برکت خواهم داد. نام تو در همه جا شناخته خواهد شد. تو برای دیگران برکت خواهی آورد.»
4 پس ابرام رفت. دقیقاً همانطور که یهوه گفته بود. لوط با او رفت. ابرام ۷۵ ساله بود وقتی که حاران را ترک کرد.
7 در همان وقت، یهوه بر ابرام ظاهر شد! «من این سرزمین را به اولادهای تو میدهم.» ابرام در همانجا یک قربانگاه سنگی ساخت. برای یهوه.
10 اما گرسنگی آمد. هیچ غذایی در هیچ کجا نمیرویید. قحطی سرزمین را گرفت! ابرام به مصر رفت تا آنجا بماند تا قحطی خلاص شود.