Genesis 14

5 سال چهاردهم اومد. کدُرلعومر اومد که جواب بده. دوستاش هم اومدن. مثل طوفان از جا کندن. رفائیان رو له کردن. زوزیان رو له کردن. ایمیان رو له کردن.

12 لوط رو هم گرفتن! برادرزاده ابرام. لوط تو سدوم زندگی می‌کرد. پادشاها اون و هرچی داشت رو بردن.

13 یه نفر فرار کرد! دوید پیش ابرام. ابرام نزدیک درختای بزرگ ممری زندگی می‌کرد. ممری دو تا برادر داشت، اشکول و عانر. همشون قرار گذاشته بودن به ابرام کمک کنن.

14 ابرام شنید دشمن لوط رو برده. از جاش پرید! جنگجوهاش رو صدا زد. سیصد و هجده نفری که توی خونه‌اش بزرگ شده بودن. ابرام دنبال دشمن دوید تا دان.

15 اون شب ابرام آدماش رو تقسیم کرد. از هر طرف زد! دشمن ترسیده فرار کرد. ابرام دنبالشون کرد از دمشق رد شد تا حوبه.